خدایه خودمو خودم
چقدرسخته، توچشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد وبه جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زول بزني و به جاي اينكه زير لب نفرينش كني.... حس كني هنوزم چقدر دوسش داري....! چقدر سخته، دلت بخواد سرت رو بازم به ديواري تكيه بدي كه زير اوار غرورش همه وجودت له شد....! چقدر سخته، تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني... اما ...وقتي ديديش هيچي به جز سلام نتوني بگي....!!! چقدر سخته، وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري ... چقدر سخته، بفهمي واسه كسي كه دوسش داري فقط يه تجربه بودي....! چقدر سخته، دستاي عشقتو تو دستاي يه غريبه ببيني و با بغضي كه گلوتو فشار ميده فرياد بزني بگي غريبه مواظب عشقم باش.....! چقدرسخته، گل ارزوهاتو توباغچه يكي ديگه ببيني و هزار بار توخودت بشكني و اروم زير لب بگي گل من... باغچه نو مبارك....! . . اون زود قضاوت نکنیدی که اون بالا نوشتم واسه اینه که فکر نکنید دارم بیکارو بی عار میگردم ...نه .... امروز چون خیلی استرس داشتم اومدم بنویسم .... اخه اینجا واسم از همه جا بهتره.... سال کنکور واقعا سال مسخره ایه امیدوارم یا ردش کرده باشید یا...ببینیم تا سالهای دیگه چی میشه.... حالا دیگه .....من از بچگی بدشانس بودم سالهای دبستان که بودم کتاب ریاضیا عوض شده بود راهنمایی که رفتم باز یه سری کتابها عوض شد دیگه دبیرستانم که ... ماشالله .....کلا نظام اموزشی ایران تغییر کرد.... فکر کنید ... خوش و خرم داری تو خونه غیر حضوری درس میخونی یهو میان میگن پاشید برید مدرسه نمیشه خوش باشی تو خونه .... فکر کن ... اون لحظه که فهمیدم هیچ راهی وجود نداره ... رو زمین حیاط اموزش و پروش منطقه ۶ نشستم زمین ....زدم زیره گریه .... حالا ...از این بگذریم... ۲ ماه مدرسه رو پیچوندی .... حالا اومدی مدرسه سر هر کلاسی میشینی....معلمه ... ۱۰ ،۲۰ تا توپ و تشر بهت میزنه که .. نونت نبود، ابت نبود ... غیرحضوری کردنت چی بود!!!؟؟؟؟ .... منم که رسما مهر سکوت زده بودن برام ... که اگه جواب میدادم سریع برو دفتر که همون نبودی بهتر بود.... حالا اینا به کنار.... هفته اول که رفتم هر روز امتحان .... منم میرفتم میگفتم خانوم من نبودم... نمیذاشت حرفم تموم شه ... میگفت: مشکل خودته ..... اه واقعا حال بهم زن .... حالا هفته دوم برگه ها ....به به ... شاهکار... ادبیات ۷ از ۲۰..... من !!!!!!!!!!!!!!!! باز اینا خوبه .... منی که تا ۲ روز پیش ۶۰ ساعت در هفته درس می خوندم ... حالا شده مثلا خودمو بکشم با قهوه و هزارتا ... خوراکی ضد خواب... ۲۰ ساعت.... دیگه هر روز شاهکار میکنم .... میام خونه .. به ضرب مامان و خواهر و مشاور و پشتیبان و دوست و هشدار زنگ و ........وااااااااای یه عالمه چیز سعی میکنم خوابم نبره .... دیگه نزدیکهای ۱ و ۲ شب مغزم ۶و۸ میزنه ... ۲ یا ۳ هفته ای بود سر انگشتام هی بی حس میشد گفت یا خدا ام اس گرفتم....رفتیم دکتر گفت ....استرس داره....به به !!!!!!!!! مامانم گفته ..... دیگه حق نداری به خودت استرس وارد کنی ... میگم مامان مگه دست خودمه ... خودش میاد دیگه.... میگه ... مگه کنکور چیه حالا قبول نشی!!!.... منم گفتم بزار یه با امتحان کنیم نشم ببین چه بلا هایی خودتون سرم میارین..... حالا دیگه .... خدایی خیلی سال خنده ای شده ...بچه ها میگفتن روزای اول کلاس ۲۵ نفر بود ..و حالا ۳۶ نفر ....زندگی یعنی این....میبینید...من که همش سر کلاسهای مدرسه یا پرت میشم بیرون یا دمه دفترم یا دارم لغات زبان گوش میدم تو کلاسا کلا حضور ندارم... اونروز گفتم بزار اهنگ گوش بدم سر کلاس ... زدم بخونه یهو صداش رو اسپیکر بود ... به به ....اونم چی ارمین ...واااااااااااااي ....مردم يه لحظه ....معلمه هم نه گذاشت نه برداشت... ستوده بيرون.... منم كه از خدام بود ....يه ذره موس موس كردم.. گفت: ميري بيرون يا دفتر!!!... گفتم چشم رو چشم.... تستهامو برداشم ...مثل موشك در رفتم... ديگه شدم شهره ي عام و خاص .... حالا الان كه اينجام فردا امتحان مدرسه هندسه و فيزيك كلاس كنكور داريم.... ولي واقعا دارم از استرس ميميرم ... هرشب به اين فكر ميكنم اگه قبول نشم با اين همه كلاسي كه واسه همه ميذارم.... چيكار كنم.... البته يكي از دوستانم يه بار بهم گفت اگه قبول نشدي شوهر كن ... الان بايد بگم باشه ولي كو شوهر.... حالا همه اينا به كنار...عاشق شدنم يه طرف....عاشق معلم ديفرانسيلمون شدم..... واااااااااي اسم داريوشه ....اينقدر جيييييييييگره كه نگو يه پسر داره ۲ساله هيراد نام ...با يه زنه مردشور برده به نام ساناز همشم ميگه .... اين برگه هاتونو خانومم چك كرده .... يه خانوم ميگه ....انگار داره از كلوپاترا حرف ميزنه .... خلاصه سر زنگهاي اين داريوش خان ،من همش استرس دارم تند و تند سوال ميكنم ....يكي از اونايي هم كه بعد زنگ دنبالشه ....هميشه منم .... بهش گفتم اقا من غيرخضوري كردم... نه گذاشت نه برداشت ..گفت زر نزنا .. البته ببخشيد كه من ميگم اقا داريوش به من گفتن ... همونجا داشتم ميزدم زير گريه ... بعد ميگه ... من با تو احساسه راحتي ميكنم اينجوري بهت گفتم بهت بر نخورد كه ...؟؟؟ منو ميگي همچين دست پاچه شدم انگار ازم خواستگاري كرده.... گفتم نه اقا ... شما لطف داريد به من....!!!! بعدش واسم سوال پيش اومد چه لطفي به من داره ؟؟؟؟؟ حالا ديگه ...به هر حال .. اگه غلط ديكته اي داشتم بگيد اون موقع ها كه استرس نداشتم ..غلط داشتم ديگه برسه به الان ..... باي باي..... راستي واسم دعا كنيد...... کاش یه چیزهایی رو نمیخوندم.... کاش .... تو زندگی من ای کاش .... زیاد هست.... نمیتونم بیخیالت بشم ....تمام تلاشمو میکنم .... تا حسرتمو بخوری.... امیدوارم به جایی برسم که هر موقع اسممو بشنوی... ارزو کنی بمیری.... من میخوام اینکارو بکنم ... حتی اگه تا قیامت هم طول بکشه .... اون روزو به چشم میبینم .... بچسب به ادم هایی مثل خودت ... ازت متنفرم ..... کاش میتونستم انقدر نفرت داشته باشم که بتونم تو دلم بکشمت .... واااااااااااااااااااااای خدایا .... دارم میمیرم..... چرا انقدر نفهمه....کل دنیا رو هم بگرده یکی مثل من پیدا نمیکنه.... که انقدر دوستش داشته باشم .... لیاقتمو نداره ...کاش مهرمو به پایه کسایه دیگه میریختم.... ..... ... .. . رفتم تا یه ساله دیگه .... تا فردای کنکورم.... واسم دعا کنید ..... بای بای. نمیدونم چی شده از اون روز یه بارم نماز نخوندم ....کلا خدا رو بوسیدم گذاشتم کنار... عذاب وجدان دارم ..... نسبت به خدا ...یه اوقاتی احساس میکنم بد از چشمش افتادم ... یه وقتهایی احساس میکنم خدا هم ندارم .... من هنوز مثل ادمایه بدبختم .... راست میگن من ادم بشو نیستم ......اره... خدایا من تو این دانیا به این بزرگی فقط تورو دارم ... ولم نکنیا ....به جونه عزیزترین کسم میمیرم .... خدایا مگه نمیگی کسی که دلش بشکنه .... دعاشو براورده میکنم .... پس کو.... خدایا تو که اهله حرفه الکی نبودی.... خدا جونم میدونم بدم.... تو که خوبی.... تو که ماهی...بیا و یه خوبی در حق من کن .... خدایا من دارم میمیرم ...درس که اصلا هیچی ....شده مثل سرطان ...طرفش نمیرم... مامانم راست میگه که ... وقتی انگیزه نداری ...حوصله هیچ چیزیو نداری... خدایا من نمیگم بیاد ... میخوام فکرش اسمش همه چیزش بره ... نمیخوام اینجوری باشم... نمیخوام حسرت بخورم....نمیخوام حسود باشم ... نمیخوام همیشه منتظر باشم... یه کاری کن ...تویی که میدونی چه کارایی دارم میکنم... تویی که میدونی الان چمه... تو میدونی چهجوری دارم خودمو زجر میدم.... یه کاری کن ... من دیگه از خودم ناامیدم...همه امید من تویی.... نميدونم متوجه منظورم ميشيد يا نه ... تا حالا شده دلت چيزيو بخواد و نتوني به دستش بياري.... تو همين ماه رمضونه خودمون..... ديديد مردم دارن يه چيزايي ميخورن ... ميبيني دلت ميخواد...ولي نميتوني بخوري ...تا افطار ميكني سري ميري ميخوريش .... پشبندشم يه اخيش ميگي.... من فكر كنم تا زماني كه فراموشش كنم حسرتشو بخورم ... حالم از خودم بهم ميخوره از بس بهش فكر ميكنم ..... اونروز داشتم دفتر خاطراتمو ميخوندم ... يك صفحه درميون حرفام تكراريه و در مورده اونه ..... يكي نيست بگه ابله .....تو كجايه اين دنياي ... اون كجا... اون رفت ...تو هنوز مثل كنه چسبيده به جاش داري چيكار ميكني.... اون رفته دنباله زندگيش ... تو هم برو دنبال زندگيت ..... ميدونيد اينارو ميگم به شب نرسيده ميبينم ....اي دل غافل ...تو فكرشم..... من ۱۰ بار ۱۰۰ بار بيشتر اين تصميم رو گرفتم ولي اجرا نميشه ... خسته شدم .... ديگه بيخيال شدم بزار هر چي ميشه بشه ..... به خودم ميگم اينقدر بهش فكر كن تا بميري بلكن راحت شي .... ميدونيد تو زندگي اگه حسرت چيزي رو بخوري باز شايد يه روز بدستش بياري.... ولي اينكه حسرت كسي رو بخوري خيلي افتضاحه .... به هر حال من ديگه خسته شدم از خودم و خودش و هر كسي كه دورم ميپلكه .... از تنهايي هم خسته شدم .....نميتونم با دل پر با كسيم دوست شم ..... به هر حال الان مثل اين فضانوردا تو زندگيم معلقم ....هه کاش بود ...کاش نمیرفت ..... دلم تنگ شده ..ولی این دلتنگیو دوست دارم..... وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدایا تو که خیلی بزرگی .....یه کاری بکن واسه من.... میدونم تو هرچی بخوای خوبه ...... پس راضیم به رضات .... - بگير ...بگير ديگه.... بگير تورو خدا.... يه نگاه ميكنه ولي يواشكي.... با بي ميلي مي گيره .... - مرسي..... مرسي.....زنگ بزن هر موقع خواستي فقط زنگ بزن ....باشه ؟ - باشه .... حالا برو .... - باشه ميرم ...كار دارم ...وگرنه نمي رفتم...... قبل از اينكه اون بره خودش بلند شد رفت .. - اي بابا خيلي بي ادبي ها .... - ..... - باشه بي ادب ولي از همينت خوشم مياد محل نميدي ...ولي بعدا سرت خالي مي كنم .... خداحافظ . ته دلش خوشجال بود ولي عادت داشت خودشو و احساساتشو نشون نده ...دوست نداره همه بدونن تو دلش چي مي گذره ....خودش فكر مي كنه زود وا ميده ... به كاغذ تو دستش نگاه مي كنه .. به 11 رقم توش دقيق نگاه ميكنه ... به كلملاتي كه زيره شماره نوشته بود نگاه ميكنه .... (كوروش.....زنگ بزنيا ...سركار نذاريا...) با يه خط بد نوشته بود... خيليلي بد ... فكر نمي كرد اينقدر بد خط باشه ... يعني بهش نميومد.... به هر حال خيلي خوشحال بود .... چند ماهي بود تو لكه پسره بود....از خداش بود كه شماره بهش بده ...يه لبخند زد گوشيشو در اورد كه بهش زنگ بزنه فكر كرد خيلي زوده.... فكر ميكنه حول بوده ....شماره رو گذاشت تو جيبش.....چند قدم برداشت ... فكر كرد نكنه بيوفته گذاشت تو جيبه كيفش ... بازم چند قدم برداشت گفت نكنه ... گم شه ... گذاشت تو جيب مخفي كولش ...اونجا كه وسايل خيلي مهمشو مي ذاشت ... مثل قران .... كولشو انداخت و بالبخند رفت تا از پارك بره بيرون بواشكي پشتشو نگاه كرد نكنه كوروش باشه ... ولي نبود.. يه كم ناراحت شد چون دوست داشت باشه ... تو راه همينجوري بهش فكر ميكرد ... حالش خيلي خوب بود راهشو چشم بسته بلد بود سوار اتوبوس شد ....ولي 2 ايستگاه زودتر پياده شد ميخواست بيشتر بهش فكر كنه ...وقتي رسيد خونه خيلي خوش بود با همه ميخنديد ذره خستگي نداشت از اون قيافه اخمويه اين چند ماه اخير خبري نبود... ساعت 9:30 بود ...دل تو دلش تبود بهش زنگ بزنه .. ولي فكر ميكرد زوده ... ساعت 11:30 بود ديگه طاقتش تموم شد رفت شماره رو دراورد از تو كيفش... گوشيشو برداشت .... Contacts…..new contacts…. با خودش فكر كرد اسمشو چي بزاره .... Kori jooonam…save اومد زنگ بزنه ولي با خودش گفت12:00 بزنگم كه عاشقونه باشه....زمان خيلي دير ميگذشت .... ساعت 12 شد ميخواست بگه حول نيستم همه ليستشو خوند تا رسيد يهش...دكمه تماس رو زد ....ولي يهو قطع كرد ... واسه يه لحظه همه چيز يادش اومد ...همه لحظه هايي رو كه با كسي كه ديووانه وار دوستش داشت از جلو چشماش رد شد.... اولين باري كه صداشو شنيد ...وقتي با هم رفتن بيرون... چشماش ...قيا فه اش .. تيپش.... صداش....خنديدنش...شب يلدا ... شب قدر ساله پيش ... دستاش لرزيد... يادش اومد با اسم مهتاب ذخيره شده بود... خيلي ترسيده بود ...ولي دوباره گوشيشو برداشت ولي Contacts….kori jooonam ....delete…. وقتي خوست تاييد رو بزنه ...دستاش لرزيد ... ولي وقتي ياده درد دلش افتاد ... با اطمينان تاييد كرد.... كاغذ رو برداشت نگاه كرد ..ولي پاره اش كرد .. ريز ريز ... رفت ريخت تو دستشويي اب گرفت تا بره... يكم اروم شد ... اومد تو اتاقش... تو جاش چنبره زد ... چشماش مي سوخت ... يهو زد زيره گريه ... نمي خواست گريه كنه ولي واقعا دست خودش نبود... يه كم گريه كرد... يكم ديگه هم گريه كرد... بازم گريه كرد... وقتي خالي شد ... رفت پيش مامانش نشست و گفت: ديگه چه خبرا ؟.....ساكت شد ... تو مغزش فقط يه اسم بود..... مهتاب نمیدونید که من پنجشنبه کنکور دارم از اولین روز زندگیم تا الان یه دونه تستم نزدم دارم میمیرم تا دیروز میگفتم بیخیال بابا مگه چیه کنکوره دیگه حالا که حتی ازمایشیه دارم تو استرس در جا میزنم ... راستی میشه نظراتی که میدید رو هوا یهو پاک شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کنارم هستیو اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه کنارم هستیو بازم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم محاله پیش من باشه دلم سرگرمه خالی شم میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارام روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودازاری کنارم هستیو انگار همین نزدیکی هاست دریا مگه موهاتو گم کردی که موجش اومده اینجا قشنگه ردپایه عشق بیا بی چتر زیر برف اگه حاله منو داری میفهمی یعنی چی این حرف میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارام روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودازاری قشنگه ... خیلی... احساساتمو شاید تو حرف زدنم نتونم بگم ولی میتونم بنویسم ..... بهش فکر نکن .....باشه سعیم رو میکنم .... زندگیت رو بکن..... اگه نخوام هم بازم دارم زندگی میکنم... به کارای روزانت برس...... میرسم .... به این فکر کن که بود چقدر اذیتت میکرد ....باشه ...به اینم فکر میکنم ... خوشحال باش......باشه هستم.... هرکاری میکنی ...بکن .... ولی تمام تلاشتو بکن که ازش بگذری..... اینم باشه ... برو با یکی دیگه رفیق شو..... این یه مورد رو نیستم دیگه با احدی دوست نمیشم... طوری رفتار کن که بسوزه .....اخه ابله اون کجاست که منو ببینه که بسوزه تازه مگه بیکارم.... فراموشش کن ...باشه تلاشم رو میکنم ... هر چیز که اونو به یادت میاره از بین ببر....کجایی داداش من نابودش کردم .... گریه کن خالی شی.....مگه خرم واسه کسی که واسه من ارزش قایل نیست اشک بریزم ... باهاش راحت برخورد کن انگار یه اتفاق خیلی ساده بوده ... باشه تلاشمو میکنم ... بهش زنگ بزن ....برو بابا مگه عقلمو از دست دادم فکر میکنه کیه ... زنگ زد محل سگ بهش نده ....نمیزنه ...ولی اگه زد باشه ....تازه یه بار گند زدم... بگو ارزش منو نداره ....اونو که از اون اول نداشت ...خودشم میدونه دیگه دوستش نداشته باش....این یه مورد رو شرمنده ... فکر کن مرده....این بده دوست ندارم... مگه کی بود بابا بیخیال...اره بابا راست میگی رفیق... مزاحمش بشو با خط جدید...مگه بیکارم... میخوای امارشو برات دربیارم....برو بابا بدتر قاطی میکنم... خودتو خالی کن یه جوری...پر نیستم اخه... برو به پاش بیوفت بگو غلط کردم....حاضرم بمیرم ولی اینکارو نکنم... یه دخترو بنداز به جونش تا ضربه بخوره.... همینم مونده دختره هم خوشش بیاد این وسط من بشم تف سر بالا... .... اینا حرفایی بود که دیگران به من میزدن منم جوابشونو میدادم اولیاشو بچه ها میگفتن دومیا جوابایه منه ... همینجوری گفتم بگم...جالب بود واسم... حدس حرفاي نگفتت مثل دزديدن رازه خوندن نقشه ي گنجه بي صدا و بی اجازه حسرت عطر خيالت مرغ از قفس پريده بين بيداري و رويا وقت خوابهاي نديده تو كي هستي كه جدايي فرصت بودن با تو حس برگشتن هر روز از شب فاصله تا تو من تمومه چشمه هارو پي چشمايه تو گشتم از نگاه خيس بارون از لب دريا گذشتم تو نه بارون و نه چشمه نه سرابي و نه دريا تونه افسانه نه وهمي نه خيلي و نه رويا تو هموني كه تو قلبم بوده و هست و ميمونه تو هموني كه جواب هر سوالي رو ميدونه حدس حرفاي نگفتت مثل دزديدن رازه خوندن نقشه ي گنجه بي صدا و بي اجازه حسرت عطر خيالت مرغ از قفس پريده بين بيداري و رويا وقت خوابهاي نديده وايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي خيلي قشنگه البته اگه ريتمشو بلد باشيد بهتون توصيه ميكنم حتما شبها ساعت 11:35 به بعد شبكه دو سريال نشاني رو ببنيد البته تيتراژ پايانيش اينو ميخونه خيلي نازه ....البته فكر كنم اخراش باشه ...هه هه.... ولی من امسال اصلا برام فرقی نکرده انگار نه انگار که تابستون شروع شده ....نمیدونم شاید چون یه کوچول افسرده ام فکر کنید من امسال کتاب پاره نکردم .... خوبه فکر کنم تابستون خوبی باشه چون اولین شبش بد نبود تازه من فقط دو هفته تابستون واقعی دارم بعد باید برم مدرسه ...اه .... راستی امروز که از بچه هامون خداحافظی میکردم اصلا واسم فرقی نمیکرد باشن یا نباشن ..... ولی الان فکر میکنم وقت بیشتری رو میتونم صرف خودم کنم .... میخوام بازم برم یه جایی که راحت فکر کنم ازاد و بی سر وصدا ..... میخوام برم یه جایی که بتونم صدای حرکت مورچه رو با این گوشام بشنوم .... میخوام تنها باشم خیلی تنها ... می خوام خودمو... دوباره بسازم ... میخوام بشم همون ادمی که بودم ..همونی که واسش دنیا سفید بود نه سیاه مطلق.... ولی من باز میشم همونی که بودم ...این توانایی رو تو خودم میبینم .... من میدونم میشه و هرچی من بخوام حتما میشه ....نشد نداره.... واسم دعا کنید ...این یه مورد خیلی روم تاثیر میذاره ... من نیاز به هیچ کس ندارم ....نه دوست ...نه عشق...نه همراه .... من یه کسیو دارم که همیشه باهامه ....حتی وقتی من نمیخوام باشه ...بازم هست.... من گدایی محبت از هیچ کس نمی کنم میخوای باش ....میخوای نباش...واسه من فرقی نداره... من همون ادمم ...فقط شاید یه کم تنهایی بهم فشار اورده بود.... من نمیذارم دیگه بهم فشار بیاره..خوردش میکنم .... همیشه ادما زمانی ارزش پیدا میکنن که از صحنه زندگی محو شن .... ولی من میخوام همه رو از صحنه زندگیه خودم محو کنم ...ولی بی ازش... فقط نیاز به یکی دارم... اونم ..خداست ... که همیشه دارمش... واسم دعا کنید .... قشنگه نه ؟ این جمله واسه من یه ارزو ست.....البته اگه اون واژه عادیش رو حذف کنید... دوست دارید کی اینو بهتون بگه ......؟؟؟؟؟ مثلا خواهرتون ، دوست جدیدتون ، شایدم خودتون ..... ولی میدونید من دوست دارم کی اینو بهم یگه؟ دوستی که اولین روز که میشناسمش.... ولی اصلا دوست ندارم کسی که با تمام وجود دوستش دارم بهم یگه ... من واقعا نیاز دارم که یه دوست داشته باشم یکی که نیاز نباشه خودمو بهش بشناسونم تازه بعد از ۲ ماه بفهمه من کیمو چه اخلاقی دارم.....بعدا بگه نه من نمیخوام باهات دوست باشم... اینارو نمیگم که بهم ترحم کنید فقط میخوام بشنوید ..... من دورم پر از دختر و پسره که باهاشون دوستم ولی هفته هاست که احساس میکنم اینا دوستم نیستن فقط چندتا ادمن که منو میخوان واسه کاراشون یعنی رسما استفاده ابزاری... مدت هاست احساس میکنم کسی جز خودم بهم فکر نمی کنه حتی خانوادم .... مدتهاست احساس میکنم خیلی تنهام خیلی ..... ولی نمیخوام کسی وارد این دنیای خالیم بشه که دوستش ندارم .... کسی که نمیشناسمش یا کسی که درکم نمیکنه ..... دیروز فکر میکردم ...دیگه تنها نیستم.... دنیا باز بهم گفت ....زکی...زرشک .... فکر کردی..مگه الکیه .... به هر حال من تو اوج شلوغی تنهام.... و از این تنهایی دارم عذاب میکشم ... من هیچکسی رو ندارم .... هیچکس ماله من نیست ... شاید لیاقت یه دوست رو ندارم...شاید که نه شواهد نشون میده ندارم .... حتما حکمتی داره ..... خدایا قربون حکمتات برم ...خودت یه جوری خلاصم کن ..... البته خداجون تا معتاد نشدم ....اخه همه معتادا میگن مارو تنهایی به اینجا کشونده ....هه .... واسه خنده گفتم ..... به هر حال خدا جونم .... هواست هست من فقط تو رو دارم...همین ...فقط تو واسم بسی.... بازم شکرت ...شکرت .... شکرت.....شکرت.... واسم دعا کنید تو این یه مورد خورد نشم ..... دعا کن که عربی نیوفتم ... خواهش میکنم .... دعا کن که چند نمره ای بهمون اضافه کنن.....پارسال ۳ نمره اضافه کردن .... دعا کن مصحح ها خوب چک کنن..... خواهش میکنم اینکارو نه فقط واسه من واسه همه ما بدبختا که این عربی با این سختی رو دادیم بکن..... تو رو خدا دعام کنید ....
.....
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()

